تیمبوکتو   

کتاب تیمبوکتو نوشته پل استر را چند روز پیش خواندم.این کتاب را البته سه سال پیش خریده بودم و تا به حال فرصت و یا رغبتی برای خواندنش نداشتم. تیمبوکتو ترجمه خانم شهرزاد لولاچی و توسط نشر افق به چاپ رسیده است.

در نگاه اول و یا شاید دوم نوشتن کتاب از نگاه یک سگ، کاری است که بیشتر مناسب نویسنده های کودک و نوجوان به نظر میرسد.البته تیمبوکتو ازدیدگاه دانای کل نوشته شده که به شرح حالات و درونیات سگی به نام مستر بونز، صاحبش ویلی و بقیه کسانی که با مستر بونز در ارتباطند می پردازد اما اینکه پل استر از مهارتش در نویسندگی استفاده کرده تا یک سگ و روحیاتش را بهتر و واقعی تر خلق و به کنه ذهنیات او اشاره کند و درواقع خودش را به جای یک سگ بگذارد عجیب و البته جالب است. در نهایت هم استر طوری راجع به سگ نوشته که وقتی به خود می آییم میبینیم با او همذات پنداری کرده ایم!

در لا به لای تمهیدات جالب کتاب مثل خواب دیدن سگ و خواب دیدن او در خواب دیدنش و اینکه در خواب آینده را میبیند و گاهی با قسمت مگسی وجودش به پرواز در می آید و ویلی را دنبال می کند همواره از خود می پرسیم که آیا من در حال خواندن یک کتاب کودکانه ام؟

به خصوص وقتی مستر بونز به یک خانواده چهار نفره پناه میبرد که دو کودک دارند و یکی از آنها دختری است که تمام احساسات سگ را درک میکند و مادر خانواده که از عدم رابطه عاشقانه با شوهرش ، به درد و دل با مستر بونز روی می آورد.

گاهی کتاب کاملا به فیلم هایی مثل "مارلی و من" با بازی جنیفر آنیستون شبیه می شود!

در قسمتهای پایانی کتاب خواب دیدن مستر بونز  کاملا خسته کننده و تکراری شده . وقتی او ویلی را در خواب میبیند که گاهی با او دعوا می کند و گاهی با او مهربان است و می گوید که می خواسته دوستی شان را امتحان کند فقط متعجب می شویم که واقعاً نویسنده چه قصدی داشته است.

در انتها با اتفاقاتی که برای مستر بونز می افتد و احساساتی که نویسنده برای او خرج میکند برای چندمین بار شگفت زده می شویم و از اینکه شاید در حال خواندن یک کتاب کودکانه هستیم به شک می افتیم.

ترجمه کتاب کلا روان و خوب به نظر می رسد اما در چند جا پاورقی ها اشتباه هستند.مثلا در جمله "آمیگو بار و بندیلت رو ببند" در پاورقی معنی آمیگو " دوست من" نوشته شده در حالیکه دوست من  در زبان اسپانیایی "آمیگو میو " است  و ترجمه بهتر برای کلمه آمیگو در این جمله " رفیق" است و یا در جایی دیگر که ویلی میخواهد به خانم سوانسون زنگ بزنند و از کلمه پرونتو استفاده می کند ، در پاورقی نوشته شده پرونتو در زبان ایتالیایی یعنی "بله" در حالیکه پرونتو هم در زبان ایتالیایی و هم در زبان اسپانیایی به معنی زود و سریع است. در جایی دیگر که به پولونیوس اشاره میشود مترجم در پاورقی توضیح داده "پولونیوس دوست هملت" در حالیکه تا جایی که یادم هست پولونیوس پدر افلیا بود و نه تنها هیچ دوستی با هملت نداشت بلکه به طور اتفاقی به دست او کشته هم شد.

حالا اگر نخواهم زیادی مته به خشخاش بگذارم و امیدوار باشم که اشتباه های ترجمه فقط به همین پاورقی ها ختم شده باشد کلا ترجمه خوبی بود.

 

لینک
دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸ - دیگری

   Rachel Getting Married   

فیلم" ریچل ازدواج می کند" را چند روز پیش دیدم. آن هاتاوی در این فیلم نقش اصلی را به عهده دارد و بر خلاف عنوان فیلم، که طبق قواعد کلاسیک عموما باید به نام قهرمان فیلم اشاره کند هاتاوی نقش کیم ،خواهر ریچل را بازی می کند.فیلم به بهانه برگزاری یک جشن عروسی، به روابط خانوادگی و خصوصا رابطه ی متناقض بین دو خواهر میپردازد که بسیاری از خواهران دنیا به نحوی آن را تجربه کرده اند. در این فیلم شاهد فعالییت های یک خانواده و دوستانشان قبل از برگزاری مراسم عروسی هستیم که به سادگی و شیرینی به تصویر کشیده شده اما همواره در سایه ی یک اتفاق تلخ در گذشته قرار دارد که کیم مقصر اصلی آن قلمداد می شود . در نهایت که به خود مراسم می رسیم تاثیر روابط به اوج خود رسیده ، بین کیم و ریچل تعادل بر قرار می شود و ریچل تلاش کیم را برای خوب بودن و اضطراب و ناراحتی او را در عدم موفقییت در این زمینه درک میکند. یکی از نکات جالب فیلم خود جشن است که شاید یکی از متفاوت ترین جشن های عروسی باشد که تا به حال دیده ایم. " ریچل ازدواج می کند" با وجود تلخی که در خود دارد دلنشین و به یاد ماندنی است و به گفته برخی منتقدان بهترین فیلم کارگردانش "جاناتان دمی" هم هست 

 

لینک
سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸ - دیگری

       

 

من مست می عشقم هشیار نخواهم شد

                                                   وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد

 

 ...

                         مستی اگر در خواب شد مستی دگر بیدار شد              

 

لینک
پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸ - دیگری

   Volver   

 

روزی که آخرین پست این وبلاگ را گذاشتم فکر نمی کردم که بیچاره قرار است به خوابی دو ساله فرو برود، گر چه از روند نوشته ها هم معلوم بود که به زودی دچار یک وقفه خواهد شد اما این وقفه طولانی تر از آنی بود که انتظار داشتم.

و حالا در هفته ی آخر دی ماه هشتاد و هفت ، در حالیکه چهار سال از شروع نوشتنم در این وبلاگ می گذرد، آمده ام تا از خواب بیدارش کنم . امیدوارم مثل آدمی که شب را دیر خوابیده و مجبور است صبح زود بیدار شود، غر نزند و نگوید که بگذار کمی بیشتر بخوابم. 
ولا حول ولا قوه الا بالله

لینک
دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧ - دیگری

       

نوروز مبارک

لینک
سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٥ - دیگری

   DAEDALUS & ICARUS   

 

بالا

و بالاتر

از آسمان

و نه به زمین

 و دریا

از آسمان

به بالا

و بالاتر از آن

به خورشید

نزدیک

و نزدیکتر

با گوشهای پر از پند

و بالهائی از موم

با صورت سرخ

چشمهائی هنوز باز

اما مذاب

از اشک

و آتش

بالهایی سوخته

وبا کوله باری سنگین

حتی سنگین تر از کوله بار پدر

اما سوخته

اما سنگین

 

 

 

 

Fall of Icarus 
by Henri Matisse

لینک
دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٥ - دیگری

   God Father II   

 

God Father II (Crime/Gangster)(1974)

Al Pacino, Robert De Niro, Robert Duvall

Talia Shire, Diane Keaton

Francis Ford Coppola

 

 

 

 

 

پدر خوانده ها صحنه های به یاد ماندنی فراوانی دارند. کل تریلوژی را میتوان به عنوان یک خاطره، تصاویر با شکوهی که برای هر کسی که  دیده باشد جاودانی ست در نظر گرفت.

از سکانس های به یاد ماندنی پدر خوانده دو، سکانس  تیر اندازی به اتاق خواب مایکل و  " کی" وسکانس بعد از آن است. آرامش کاذب بعد از یک اتفاق  شوک آور.

مایکل به یاد پولونیا" افتاده، همسر اول او  که وقتی شش ماه از زمان حاملگیش میگذشت  او را از دست داد و  "کی" که او هم شش ماهه حامله است و اینبار مایکل توانست همسر و بچه اش را  نجات دهد. حالا" کی" و بچه ها  کنار هم نشسته اند.

نگاه های نگران و ناراضی  "کی" به مایکل  که به قولش عمل نکرده.  تشکیلات خانواده هنوز قانونی نشده و چنین اتفاق هایی هم از نظر "کی" پیامد همان بد قولی هاست. شاید از همین موقع بود که  او تصمیم گرفت بچه ائی را که مایک با زحمت حفظ کرده از بین ببرد.

مایکل در اتاقی دیگر با تام هیگن، کانسیلیاری ِ خانواده، حرف می زند. می گوید که  اگر تا به حال او را در جریان همه کارها قرار نداده فقط به خاطر امنیتش بوده و او را مثل برادر دوست دارد  .الان هم به همین دلیل تام تنها کسی است که می تواند به او اعتماد کند.

دن مایکل  مسئولیت خانوداه را به تام  هیگن می سپرد، همینطور زن و بچه هایش را، تا معامله ائی را که با هایمن راث دارد تمام و عامل این تیراندازی را پیدا کند . بعد هر دو با هم به محوطه می روند و با محافظ ها روبرو می شوند.

در یک لحظه که میان تاریکی شب می گذرد دن مایکل ناپدید می شود و همین موقع تام هیگن دستور میدهد: جسدها را از بین ببرید.

روکو که مثلما رفتن  مایکل را ندیده می پرسد : مایک کجاست؟

تام با تشر : روکو!!

همه می فهمند اوضاع از چه قرار است،  سوال بیشتری  پرسیده نمی شود و انتقال قدرت به آرامی در فضای تیره شب با همان رمز و رازی که شایسته یک خانوداه مافیایی ست صورت می گیرد.

 

لینک
جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۸٥ - دیگری

   نوروز مبارک   

 

به فر کیانی یکی تخت ساخت                                     چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت

که چون خواستی دیو برداشتی                                    ز هامون به گردون بر افراشتی

چو خورشید تابان میان هوا                                       نشسته بر او شاه فرمان روا

جهان انجمن شد بر تخت اوی                                     فرومانده از فره ی بخت اوی

به جمشید بر گوهر افشاندند                                       مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین                                         بر آسوده از رنج تن،دل ز کین

بزرگان به شادی بیاراستند                                        می و جام و رامشگران خواستند

چنین روز فرخ از آن روزگار                                    بمانده از آن خسروان یادگار

 

 

شاهنامه فردوسی

اندر پادشاهی جمشید

 

 

هرمز: روز اول هر ماه

 

لینک
سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳۸٥ - دیگری

   وزن هیچ   

 

 

نور روز پله پله کمرنگ میشد و سایه های به جا مانده را در تیرگی بیشتری فرو میبرد.

همه چیز به آرامی در حرکت بود.درون کادری بی مرکز دو دست ، در دست هم بی هیچ نشانی با صاحبانشان قدم میزدند.نه فردا را می شناختند نه دیروز را.هنوز و همیشه در هم فرو رفته بودند و گرما و رطوبتشان را به یک دیگر می بخشید .ندگاهی عکس ِ درون قاب از فرط سکون متحرک به نظر می رسید.

شاید در هوا تاب میخوردند و شاید به افق نزدیک میشدند.

 

 

لینک
سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٤ - دیگری

   Sin City   

 

 

Original art by Frank Miller for Dimension Films' Sin City - 2005

 

لینک
شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٤ - دیگری